جانشينانش پيوس دهم (1903 ـ 1914)، بنديكت پانزدهم (1914 ـ 1922)، پيوس يازدهم(1922 ـ)1 بارها به شدت تأييد كردند. براي توضيح، در مجموعهٴ جديد
قوانين شرع كه در 1917، در زمان پاپي بنديكت پانزدهم انتشار يافت، آموزش فلسفه با روش، عقيده و اصول قديس توما، رسماً سفارش شده (قانون 1366 بند 2)؛ در بخشنامهٴ همان پاپ (به تاريخ 29 ژوئن 1921)، كلسيا براي آن ساخته شده كه اعلام كند آيين توما همان آيين كليساست. همچنين، همين مطلب بار ديگر، در بخشنامهٴ پيوس يازدهم دربارهٴ تحصيل آثار قديس توما (در 1924) تأكيد شده است. بدينترتيب، كاملاً واضح است كه آيين توما فلسفهٴ رسمي كليساي كاتوليك است؛ و براي اعضاي اين كليسا مانند نص شريعت معتبر است؛ و به همين سبب براي آنان اگر هم غيرممكن نباشد، بسيار مشكل است كه آن را با روح انتقاد و خردهبيني مورد مطالعه قرار دهند.
نهضت نوتومايي مشهودترين زايده يا تداوم قرون وسطا در عصر جديد است. نفوذ آن در يك فضاي مذهبي خودش بسيار زياد است، ولي بهخاطر همين انتسابش به يك مذهب اين نفوذ محدود است. سرنوشت آن تابع كليساي كاتوليك است، و به همين سبب چندان تأثيري در عالم غيركاتوليك ندارد. با اين همه، شايستهٴ آن است كه دقيقاً و بدون تعصب مورد مطالعه قرار گيرد، چون كمك ميكند تا فكر قرون وسطايي و همچنين سير فكري بسياري از معاصران ما بهتر درك شود.
3. نفوذ آيين تومايي در فلسفهٴ يهود ــ فلسفهٴ قديس توما بهخاطر منشأ و كيفيت يهودياش توجه برخي از علماي يهودي را برانگيخت. اين مطلب از وجود چند ترجمهٴ عبري معلوم ميشود.
لئونه رومانو (1292 ـ 1350) دست كم يكي از آثار قديس توما را دربارهٴ مَثَلها به عبري ترجمه كرد. ايليا بن يوسف حبيلو پس از 1470،
مسائل قابل بحث در باب روح، در باب قدرت روح، در باب عالم را ترجمه كرد و سوٴالات را در باب رسالهٴ وجود و كيفيت نوشت. ابراهيم بن يوسف بن نحمياس شرح بر مابعدالطبيعه را در 1490، احتمالاً در اوكانيا (طليطله) ترجمه كرد.
قطعاتي از رد امم ضاله را يعقوب ظهلون (1630 ـ 1693)، ترجمه كرد. اسحاقبن يهودا آبراوانِل(1437 ـ 1508)، در رسالهٴ كارهاي خدايي (چاپ ونيز، 1592)، به قديس توما اشاره كرده است.
بدينترجمههاي يهودي، از نظر غرابت هم باشد، ميتوان ترجمهاي را اضافه كرد كه اسقف جوزپه ماريا چيانتِس دومينيكي ايتاليايي (1602 ـ 1607)، انجام داده است .او سه باب اول رد اممضاله را به عبري ترجمه كرد تا موجب تشويق يهوديان به مسيحي شدن گردد.2